جنگ تحميلى و هويت دفاعى ايران در نگاه امام راحل

جنگ تحميلى و هويت دفاعى ايران در نگاه امام راحل
جنگ تحميلى و هويت دفاعى ايران در نگاه امام راحل

علل تحميل جنگ

صدام گمان مى‏كرد كه با يك مملكت آشفته كه منزوى شده است و همه دولت‏ها پشت به او كرده‏اند يا او را در فشار اقتصادى گذاشته‏اند طرف شده است و ما نه قواى نظامى داريم و نه انتظامى داريم و نه ساز و برگ جهاد و جنگ.او همچو گمان كرد و گمان‏مى‏كرد با چند ساعت تهران را هم فتح خواهد كرد.او غافل از خدا بود. (1)
دولت جابر صدام و بعث ناگهان بدون هيچ مقدمه حمله كرده است به ايران از طرف دريا و از طرف هوا، از طرف زمين و بدون اينكه دولت متوجه بشود بعضى از بلاد ايران را غصب كرده است و بعضى از سرزمين‏ها.آن روزى كه مطلع شد ايران، جلويش را گرفت و بحمد الله به قدرى صدمه بر او وارد كرده است و بر جنود او وارد كرده است كه برگرداندن به اصل اول محتاج به سال‏هاى طولانى است و اين هجوم ناجوانمردانه، كشور عراق را به تباهى كشاند و مى‏كشاند و سرمايه‏هايى كه بايد صرف بشود در راه ترويج اسلام، اينها را صرف كرده‏اند در راه جنگ .ما بادى به جنگ نبوديم و نيستيم، لكن اگر تعدى بكند دهان او را خرد مى‏كنيم.ابتدا از آنها بوده است و لهذا در مملكت ما اين واقعه واقع شده است، اگر ما بادى بوديم، خوب بود اول ما رفته باشيم يكى از دهات آنجا را گرفته باشيم و آنها آمده باشند و ما را عقب زده باشند. (2)
از اول هم كه [صدام‏] وارد اين هجوم شد، بازيش دادند و بزرگ منشى خودش به اصطلاح و بلند بينى خودش به اصطلاح و آن حب شيطانى نفسانى خودش هم بود.آمريكا هم بازيش داد كه ايران ديگر چيزى ندارد، خوب ارتشش كه از بين رفت و پاسدارها هم كه چيزى نيستند و ديگر مردم هم كه اصلا كارى به اين حرف‏ها ندارند، تو بيا برو ايران را بگير، نفت ايران مال تو، وقتى شد، چه خواهى كرد، چه خواهى شد، منطقه را تو بگير، همه منطقه مال تو، يك همچو حرف‏هائى زدند و كلاه سرش گذاشتند، اين بدبخت هم از آنها گول خورد و حمله كرد به ايران و هيچ يك از اينها ايران را نمى‏شناختند، يعنى ايران را خيال مى‏كردند مثل زمان سابق است. (3)

هويت دفاعى ايران در جنگ تحميلى

جنگ ما دفاع است هجوم نيست و جنگ دفاعى از تكليف‏هاى شرعى و وجدانى و نفسانى همه است . (4) و ما ايستاده‏ايم در مقابل دفاع از كشور خودمان و دفاع از اسلام عزيز در مقابل هر مهاجم .مهاجم مى‏خواهد ابر قدرت باشد، مى‏خواهد قدرت كم، فرقى در نظر ما نيست.ما واجب است برايمان دفاع كنيم از نواميس اسلام و نواميس خودمان و دفاع كنيم از كشور اسلامى خودمان و تا مادامى كه در حال دفاع هستيم، با هر قدرتى كه بخواهد هجمه بكند بر ما، مقابله مى‏كنيم و هيچ هراس نداريم. (5)
تكليف ما اين است كه از اسلام صيانت كنيم و حفظ كنيم اسلام را، كشته بشويم تكليف را عمل كرديم، بكشيم هم تكليف را عمل كرديم.اين همان منطقى است كه ما در اول هم كه با اين رژيم فاسد پهلوى مخالفت مى‏كرديم منطق ما همين بود منطق اين نبود كه ما حتما بايد پيش ببريم، منطق اين بود كه براى اسلام مشكلات پيدا شده است، احكام اسلام دارد از بين مى‏رود، مظاهر اسلام دارد از بين مى‏رود و ما مكلفيم كه به واسطه قدرتى كه هر چه قدرت داريم مكلفيم كه با آنها مقابله كنيم، كشته هم بشويم اهميتى ندارد.بكشيم هم كه انشاء الله موفق خواهيم شد به جنت و به بهشت انشاء الله.شما هيچ وقت از هيچ چيز هراس نداشته باشيد .شما براى حفظ اسلام داريد جنگ مى‏كنيد و او براى نابودى اسلام.الان اسلام به تمامه در مقابل كفر واقع شده است و شما بايد از اسلام پايدارى كنيد و حمايت كنيد و دفاع كنيد .دفاع يك امر واجبى است بر همه كس، بر هر كس كه هر مقدار قدرت دارد بايد دفاع بكند از اسلام. (6)
ما هيچ وقت سر دعوا با كسى نداشتيم، ما براى حفظ اسلام‏دفاع بايد بكنيم، براى حفظ مملكت اسلامى دفاع بايد بكنيم.او حمله كرده است و آمده است و شهرهاى ما را گرفته است و خرابكارى دارد مى‏كند، بر همه ما واجب است كه اين شر را از سر مسلمان‏ها دفع كنيم.ما وارد كشور آنها نشديم كه ما مجرم باشيم، آنها مجرمند كه وارد شدند، يك كسى، دزدى مى‏آيد منزل يك كسى، اگر اين دزد را دفعش كنند، دزد تقصير كار است يا آن كه دفع كرده؟ صاحبخانه كه تقصير ندارد، دزد آمده اين هم بايد دفعش كند.حتى اگر به كشتن او هم منجر بشود بايد دفعش بكند، مجرم اوست.اينهائى كه در سرحدات ـ ولو فرض بكنيد كه ـ اينهائى كه به سرحدات حمله مى‏كنند به ما، ولو فرض كنيد كه مسلمان هستند، لكن چون حمله كردند دفاع واجب است و كشتن آنها تا دفعشان واجب است.نه اينكه ما سر جنگى داريم، ما مى‏خواهيم عالم در صلح باشد.ما مى‏خواهيم همه مردم، همه مسلمين و غير مسلمين همه در صلح و صفا باشند، لكن معنايش اين نيست كه اگر يك كسى بخواهد بريزد در منزل يك كسى و تعدى كند، ما بگوئيم كه سر صلح داشته باشيد و تن بدهيد به ظلم.نه، همانطورى كه ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است .دفاع از ناموس مسلمين و جان مسلمين و مال مسلمين و كشور مسلمين يكى از واجبات است.ما داريم به اين واجب عمل مى‏كنيم، كشور ما دارد به اين واجب عمل مى‏كند.
ما ميل داريم همه صلح و صفا باشد.همه عالم در صلح و صفا باشند.ما اگر قدرت داشتيم، اصلا باروت را از بين مى‏برديم و قواى منفجره را از بين مى‏برديم كه اقلا خالى بشود از اين جنايت‏ها.ما نمى‏خواهيم با كسى دعوا بكنيم، نه.با عراق دعوا داريم و نه با فرض كنيد جاهاى ديگر دعوائى ما نداريم، آنها دعوا دارند، وقتى دعوا دارند تو دهنى مى‏خورند و خوردند، حالا هم از هر جائى هم همچو چيزى پيدا بشود همين مردمند و همين پاسداران هستند و همين ارتش است و همين جوان‏هاى زن و مرد ما، از هر جا تعدى بشود تو دهنى مى‏خورند .ما كه اسلام را خواستيم و مى‏خواهيم، اسلام اجازه نمى‏دهد كه ما تعدى كنيم به يك كشورى، لكن فرموده است كه اگر به شما تعدى كردند، بزنيد تو دهنشان، اگر يك دسته‏اى از مسلمين را، در جنگ‏هاى سابق اين هست، اگر يك دسته‏اى از مسلمين را كفار سپر قرار دادند، فرض كنيد كه عراق فاسد يك دسته‏اى از مسلمين بيگناه را سپر قرار داد و پشت آنها ايستاد كه بريزد ايران را بگيرد، بر ما واجب است كه مسلمان و غير مسلمانش را بكشيم.مسلمان‏ها شهيد هستند و به بهشت مى‏روند و كافرهايش كافرند و به جهنم، دفاع واجب است. (7)

پيامدها و دستاوردهاي دفاع مقدس (1)

نويسنده:دكتر اسماعيل منصوري لاريجاني

پيامدها و دستاوردهاي سياسي ـ فرهنگي ـ اقتصادي دفاع مقدس

دستاوردهاي داخلي دفاع مقدس فراوان است، ولي ما در اين نوشتار به مهم‌ترين آن‌ها مي‌پردازيم و تفصيل آن را به فرصتي ديگر و كتابي ديگر ـ ان‌شاءالله ـ وا مي‌گذاريم. مهم‌ترين دستاوردهاي داخلي دفاع مقدس عبارتند از:

1. اعتماد به نفس و خودباوري

از بركات مهم دفاع مقدس، تقويت اعتماد به نفس و خودباوري بوده است. ما در كوران دفاع مقدس به اين نتيجه رسيديم كه بايد خود را باور كنيم و با تكيه بر توانمندي‌هاي خود ـ به ويژه جوانان خداجو ـ كشور را اداره نماييم. تأثير اين خودباوري، بعد از جنگ در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و فناوري‌هاي نوين دفاعي، نمود فزاينده‌اي داشت.
در جنگ و دفاع مقدس هشت ساله،‌ به اين نتيجه رسيديم كه بايد بر روي پاي خود بايستيم و به اين خودباوري دست يافتيم كه، مي‌توان ساليان سال عليه تمامي قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مبارزه كرد؛ همچنان كه حضرت امام( رحمت الله علیه ) فرمودند: «ما در اين جنگ،‌ اُبهت دو قدرت شرق و غرب را شكستيم.»
شكستن اُبهت دو قدرت شرق و غرب، نه فقط در صحنه‌هاي نبرد و جنگ،‌ بلكه در تمامي صحنه‌ها به دست آمد. با خودباوري و اعتماد به نفس ايجاد شده در مردم،‌ به پيشرفت‌ها و ابتكاراتي دست زديم كه تحسين دوست و دشمن را برانگيخت. درتحريم اقتصادي، صبورانه با روحيه‌ي قناعت و صرفه‌جويي مقاومت كرديم و اقدام به ساخت وسايل و قطعات مختلف نموده، تا مرز خودكفايي در كالاها و محصولات اساسي پيش رفتيم و در يك جمله؛ ملت ما ثابت كرد كه، ‌اگر بخواهيم، مي‌توانيم و اين‌ها همه از بركات جنگ تحميلي و تحريم‌هاي مختلف بود كه به قول امام( رحمت الله علیه ): «اين جنگ و تحريم اقتصادي و اخراج كارشناسان خارجي،‌تحفه‌اي الهي بود كه ما از آن غافل بوديم»؛ و اين وصيت رهبر خودباور جامعه است كه «انتظار نداشته باشيد كه از خارج كسي به شما در رسيدن به هدف،‌كه ]همان[ اسلام و پياده كردن احكام اسلام است، كمك كند. خود بايد به اين امر حياتي كه آزادي و استقلال را تحقق مي‌بخشد، قيام كنيد.»

2. شكوفايي استعداد و خلاقيت

از جمله تحولاتي كه در جنگ طولاني هشت ساله رخ داد، بروز خلاقيت‌ها،‌ نوآوري‌ها و اعمال بديعي بود كه در ابعاد مختلف صورت گرفت. از ابتكار عمل‌هاي داهيانه‌ي رهبر فقيد انقلاب اسلامي در مسايل و تصميمات استراتژيكي جنگ گرفته، تا ابتكارات و نوآوري‌هاي نيروهاي بي‌ادعا و خالص بسيجي.
در مورد حركت هوشيارانه‌ي شركت دادن نيروهاي مردمي در جنگ،‌ به ياد داريم كه اين امر با مخالفت ليبرال‌ها و جناح بني‌صدر معزول روبه‌رو گرديد. آن‌ها معتقد بودند كه جنگ را تنها بايد به ارتش واگذار كرد، ولي حضرت امام( رحمت الله علیه ) به دليل آگاهي عميقي كه از اهداف بنيادي دشمن، مبني بر براندازي نظام و انقلاب داشتند، راه چاره و رفع توطئه را در اين مي‌ديدند كه ملت به مثابه‌ي قيام پيروزمندانه در مقابل رژيم ستمشاهي، در جنگ نيز يكپارچه به مقابله برخيزند و اين استراتژي، البته تأثيري عميق و شگرف بر روند پيروزي‌هاي جبهه‌ي حق گذاشت؛ و بدين ترتيب بود كه راه بروز خلاقيت‌ها و ابتكارات از سوي نهادهاي رسمي و غير رسمي مربوط در جنگ هموار گرديد. خلاقيت‌هاي بي‌شمار در زمينه‌ي تدارك تجهيزات جنگي و لجستيكي ـ مانند ايجاد پل‌هاي خيبر و اروند رود ـ نقش ويژه‌اي در پيروزي عمليات‌ها ايفا نمود.

3. رشد باورهاي ديني

رشد باورهاي ديني در دوران دفاع مقدس بسيار چشمگير بود. همه چيز ما در جبهه و پشت جبهه، رنگ و صبغه‌ي الهي به خود گرفته بود. ميادين نبرد و سنگرهاي رزمندگان، آكنده از حضور خدا و اهل بيت(عليهم السلام) بود. نيايش‌ها و شب زنده داري‌ها و توسل خالصانه‌ي رزمندگان و امت شهيد پرور به ائمه‌ي معصومين(عليهم السلام) فضاي كشور را به عطر ايمان و معنويت معطر كرده بود و روح عبوديت در مردم موج مي‌زد؛ حتي بي‌تفاوت‌هاي جامعه در اين فضاي معنوي به خود آمده، تحول عميق دروني در آن‌ها ايجاد شد.
خوشــا روزي كه گـرم جنگ بوديم
ميـان رنگ‌ها بـــي‌‌رنگ بـوديـم
دل هركس شهــادت را طلب داشت
حديث عشق و مستي را به لب داشت
خوشـا تنـهايــــي شب‌هـاي سنگر
كـه دل بـود و تمــنا بـود و دلـبر

4. تولد تفكر بسيجي

تفكر بسيجي كه ايدئولوژي كارآمد دفاع مقدس بود، در مدرسه‌ي عشق امام راحل( رحمت الله علیه ) عينيت يافت و تربيت‌يافتگان اين مدرسه، زيباترين حماسه‌ها را در تاريخ رقم زدند و امروز قداست و طهارت بسيج مرهون ايثار و شهادت‌طلبي‌هاي بسيجيان دوران دفاع مقدس است، كه هرگز نبايد مورد مصرف سياسي و صنفي قرار گيرد.
بعد از اشغال لانه‌ي جاسوسي امريكا در ايران توسط دانشجويان پيرو خط امام، حضرت امام در طي يك سخنراني خطاب به اعضاي ستاد مركزي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فرمودند كه بايد ارتش 20 ميليوني تشكيل شود. امام( رحمت الله علیه ) با اشاره به اين مطلب كه«مملكت اسلامي همه‌اش بايد نظامي باشد» و اين كه «اگر كشوري 20 ميليون جوان دارد، بايد 20 ميليون تفنگدار داشته باشد»، توجه فرماندهان سپاه را به اين امر مهم معطوف داشتند.
به دنبال فرمان امام، در طي مدت كوتاهي حدود يك ميليون و دويست هزار نفر در سراسر كشور در واحدهاي سپاه ثبت نام كردند،كه بعداً به چندين ميليون نفر رسيد. اين‌ها از اقشار مختلف مردم بوده و اغلب در جريان انقلاب آموزش‌هايي هم ديده بودند.
بعد از رهنمود امام، ستاد ويژه‌اي تحت عنوان واحد بسيج مستضعفين در سپاه به وجود آمد و امر آموزش و سازماندهي نيروهاي مردمي را در سراسر ايران به طور ضربتي به عهده گرفت.
درباره‌ي نقش نيروهاي مردمي، مي‌توان گفت كه حضور آن‌ها در نيروهاي منظم و نامنظم، به تقويت روحي و رزمي سپاهيان اسلام منجر ‌شد. به علاوه، آن‌ها در مسأله‌ي تغذيه و‌ تدارك جبهه، كندن سنگرهاي انفرادي و اجتماعي، رساندن مهمات، ساختن پل، گشت زني، كسب اطلاعات و تأمين نياز انساني جبهه‌ها، نقش عمده‌اي ايفا كردند. اين نيروها در داخل شهرها نيز نقش مهمي در تهيه‌ي تداركات براي جبهه، مسايل مربوط به مبارزه با ضد انقلاب و مراكز فساد، و غيره داشتند. در قسمت‌هاي ديگر، نهادهايي در رابطه با جنگ به وجود آمدند؛ مثل ستاد بسيج اقتصادي، بنياد امور جنگ زدگان، ستاد تداوم امداد به مناطق جنگي،‌ ستاد جنگ‌هاي نامنظم و غيره.

5. رشد فضايل اخلاقي و معنوي

از بركات ديگر دفاع مقدس، رشد فضايل اخلاقي و معنوي در افراد و تقويت ارزش‌هاي اجتماعي بود؛ به طوري‌كه همه‌ي اقشار ملت تحت تأثير اخلاق رزمندگان و فضايل انساني خانواده‌ي آنان قرار داشتند؛ به ويژه موقعي كه مراسم تشييع شهدا برگزار مي‌شد، همگان شركت فعال داشته، از فضاي معنوي آن بهره‌مند مي‌شدند.
بسيار ديده‌ايم يادگاران عزيز جنگ را كه بر سوگ از دست دادن جبهه و جنگ سخت مي‌گريند. گريه‌ي آنان در حسرت خونريزي و خشونت جنگ نيست، بلكه براي از دست رفتن آن فضاي روحاني و معنوي است. بچه‌هاي جنگ در آن فضاي معنوي به تصفيه و تزكيه مي‌پرداختند و دل خود را به نور حق مصفا مي‌كردند و به فرموده‌‌ي امام راحل( رحمت الله علیه ) راه صد ساله را يك شبه مي‌پيمودند؛ بدان گونه كه «پير ميكده‌ي عشق» آن رزمنده‌ي سيزده ساله را رهبر خويش مي‌خواند و در «نماز عشق خود» به او اقتدا مي‌كند. اين بُعد از جنگ، يكي از زيباترين ابعاد جنگ است، از اين رو آشنايي با آن و زمينه‌ي ايجاد شناخت آن‌، نياز مبرم جامعه خصوصاً جوانان است و اين مستلزم عبور از سطح ملموس جنگ و نقب به بطن و حقيقت جنگ است.

6. تحول در صنايع دفاعي كشور

جنگ تحميلي با توجه به نوپايي آن، نتايج بسيار با ارزش و مؤثري به همراه داشت. شرايط جنگي و فوق‌العاده‌ي كشور، فشارها و نيازها، يكي از بهترين فرصت‌ها براي رشد صنايع و واحدهاي توليدي كشور محسوب گرديد و باعث شد جوانان متعهد، با خلاقيت و ابتكار دست به فعاليت‌هاي وسيعي جهت رفع نيازهاي روزمره‌ي جامعه ـ خصوصاً جنگ تحميلي ـ بزنند، كه در اين ميدان مبارزه، با حداقل سرمايه و امكانات دست به نوآوري‌هاي بزرگي زدند كه همين جرقه‌هاي كوچك و ناچيز در اوايل جنگ نضج پيدا كرد و امروز در دوران سازندگي، استمرار آن خلاقيت‌ها را در حركت‌هاي كلان اقتصادي و صنعتي به وضوح مشاهده مي‌كنيم.
يكي از مهم‌ترين بركات جنگ، همين ابتكارات و نوآوري‌ها در جنگ بود كه باعث شد شعار زيباي نياز ايراني بايد به دست ايراني برطرف گردد، از حالت آرماني به واقعيت تبديل شود و اولين جرقه‌هاي اميد در دل جوانان اين مرز و بوم كه «مي‌توان به خود متكي بود و كشوري مستقل داشت»، درخشيدن بگيرد.
معاملات تسليحاتي در دنياي كنوني، معادلات خاصي دارد؛ به طوري كه كشور فروشنده با فروش تسليحات به كشور خريدار، نوعي وابستگي نظامي را به خريدار تحميل مي‌كند و به گونه‌اي عمل مي‌شود كه بدون كشور فروشنده، تسليحات بدون استفاده باقي بماند. اگر به روابط تسليحاتي كشورهاي جهان سوم و خصوصاً كشورهاي عربي خليج فارس نگاه كنيم، به وضوح صحت اين مطلب را مي‌بينيم. تمام اين كشورها با خريد تسليحات، مجبور شده‌اند چندين پايگاه نظامي خود را به كشورهاي فروشنده‌ي تسليحات واگذار نمايند.
اين وضعيت و استعمار نو، در ايرانِ پيش از انقلاب نيز حاكم بود و جالب اين كه دشمنان انقلاب با همين پيش فرض، بعد از حمله‌ي رژيم بعث عراق به ايران اسلامي، به واسطه خارج شدن وابستگان نظامي خارجي، فكر مي‌كردند تمام حركت‌هاي نظامي ايران راكد خواهد ماند و به زودي جمهوري اسلامي ايران شكست خواهد خورد.
به حول و قوه‌ي الهي و رهبري داهيانه‌ي حضرت امام( رحمت الله علیه ) و با رشادت و خلاقيت جوانان غيور و با ايمان اين كشور، تحولات شگرفي رخ داد. بي‌شك مي‌توان گفت اگر جنگ نبود، و كشور در محاصره‌ي اقتصادي و سياسي دنيا قرار نمي‌گرفت، اين پيشرفت‌هاي عظيم تسليحاتي و نظامي در كشور حاصل نمي‌شد.

7. تزكيه‌ي نظام اداري كشور

يكي از بركات جنگ، تزكيه و پالايش نيروهاي ضد انقلاب، به ويژه ستون پنجم، از نظام اداري كشور بود.
بدين طريق كه چون جنگ خارجي و اقدامات ستون پنجم داخلي به طور همزمان پيش مي‌رفت، عوامل وابسته به دشمن خارجي، خواه ناخواه دست به اقداماتي زدند كه اگر چه باعث خسارت‌هايي شد، اما موجبات افشاي آن‌ها و تصفيه‌ي ادارات را فراهم كرد.
اگر به اقدامات ليبراليسم وابسته در معوق گذاشتن استخدام نيروهاي انقلابي از يك سو،‌ و تعطيلي ادارات به بهانه‌ي پاكسازي از سوي ديگر توجه كنيم، مي‌توانيم بفهميم كه دشمن در حمله‌ي نظامي خارجي، تا چه ميزان روي اقدامات ستون پنجم خود حساب مي‌كرد. بروز جنگ،‌ هواداران راستين انقلاب را روي اين نكته بيش‌تر حساس نمود و به رغم مقاومت ليبرال‌هاي وابسته، انقلاب را از گزند ستون پنجم حفظ كردند.

8. حضور داوطلبانه‌ي مردم در جبهه‌ها

رژيم عراق قصد داشت سه روزه به اهداف نظامي خود برسد. صدام قول داده بود كه سه روز پس از شروع حمله‌، در اهواز سخنراني كند. شواهد چند روز اول جنگ نيز حاكي از احتمال وقوع اين پيش بيني بود، اما اول از همه مردم دلاور خوزستان و ديگر استان‌هاي مرزي مانع از تحقق اين امر شدند. مردم خوزستان كه صدام ماه‌ها تبليغ كرده بود تا به خيال خود، آن‌ها را عليه جمهوري اسلامي بشوراند،‌ دليرانه ايستادند و جنگيدند. سپس نيروهاي مردمي به فرمان امام از سراسر كشور در جبهه‌ها حضور يافتند و مانع تجاوز و توسعه‌طلبي سران حزب بعث شدند.
عمليات‌هاي طريق القدس،‌ فتح المبين،‌ بيت المقدس،‌ رمضان و ... نبردهايي بود كه در آن مردمي بودن جنگ،‌ آشكار شد و حضور آنان همراه با پيروزي‌هاي بزرگي براي كشور ما همراه بود. احتياجي به آمار و ارقام دال بر حضور خيل عظيم مردم در جبهه‌ها نيست. ما خود، شاهد اعزام داوطلبانه و چشمگير مسلماناني معتقد و كار آمد به ميادين جنگ بوديم. آن‌ها جنگ را در بُعد اقتصادي تقويت كردند، و با صبر و استقامت خويش بر مصائب و مشكلات ناشي از جنگ فايق آمدند. حضور مردم در راه‌پيمايي‌ها و مراسم دعا و نيايش، ‌جمعه و جماعات،‌ رزمندگان و مسؤولان اداره‌ي جنگ را تشويق مي‌كرد تا با صلابت به دفاع بپردازند. اما انگيزه‌هاي حضور گسترده‌ي مردم در جبهه عبارتند از:
الف. احساس تكليف براي دفاع
يك مسلمان، انجام تكاليفي مثل جهاد را كه خداوند برايش مقرر كرده، واجب مي‌داند و براي اداي آن حاضر است از همه چيز خود بگذرد. مردم ما و رزمندگان، شركت در جنگ را يك تكليف شرعي، ملي و انقلابي مي‌دانستند و با امام و رهبرشان همصدا بودند كه؛ «ما هدفمان اين است كه تكليفمان را عمل كنيم. ‌تكليف ما اين است كه از اسلام و ثغور آن صيانت كنيم. كشته شويم تكليف را عمل كرديم،‌ بكشيم هم تكليف را عمل كرديم.»
اين انگيزه‌ي قوي مذهبي، نيرويي بود كه ملت ما را به عرصه‌ي مصاف با دشمنانش مي‌كشاند.
ب. دفاع ازموجوديت اسلام و انقلاب اسلامي و حفظ تماميت ارضي كشور
استكبار و ايادي‌اش با تحميل جنگ، نابودي اسلام و موجوديت انقلاب اسلامي را هدف قرار داده بودند. مردم ما كه آگاه به اين توطئه‌ي نظامي دشمنان بودند، با حضورشان در جبهه، مانع تحقق آن شدند. از سوي ديگر، آن‌ها مطلع بودند كه تا به حال هر جنگي كه در كشور ما درگرفته، منجر به تجزيه‌ي بخشي از خاك كشورمان شده است. براي نمونه، طي دو جنگ ايران و روس، شهرها و سرزمين‌هايي به اندازه‌ي نصف فعلي كشورمان از ايران جدا شد. اما اين بار در جنگ تحميلي عراق عليه ايران با بينش بالاي تاريخي خود، جلوي تجزيه‌ي ايران را گرفتند و تماميت ارضي آن‌ را حفظ كردند.

9. سنجش ظرفيت دفاعي مردم

در هر فرهنگي، ذهنيت خاصي در مردم براي دفاع از ميهن وجود دارد. بيش‌تر كشورها با برانگيختن احساسات ناسيوناليستي، سعي در بسيج نيروها براي دفاع از كشور دارند. تلاش براي حفظ موجوديت و زنده ماندن، و نيز استفاده از مفاهيمي چون مقابله با اهريمن و ظلمت،‌ راه‌هاي ديگري براي مقابله با تجاوز دشمن است. ولي در جنگ تحميلي، فرهنگ‌هاي خاصي از دفاع به وجود آمد كه برآمده از ارزش‌هاي اسلامي بود. ارزش‌هايي چون جهاد،‌ شهادت‌طلبي، پياده كردن حاكميت الهي،‌ نفي سلطه‌ي كافران بر امور مسلمين، ولايت‌پذيري و ظلم‌ستيزي از جمله عناصر سازنده‌ي اين فرهنگ بود و بنا به فرموده‌ي پيامبر(ص) كه «حب الوطن من الايمان» ميهن دوستي با ايمان همسو مي‌گردد.
اين فرهنگ،‌ قدرت حماسي شگفت‌آور خود را در جنگ نشان داد و به رغم پشتيباني همه‌‌ي قدرت‌هاي جهاني از نيروهاي بعثي، 2800 روز دفاع غرور آفرين خود را پشت سر گذاشت و با سربلندي و پيروزي، تجربه‌ي موفقي در كارنامه‌ي كشور به ثبت رساند، كه ازگذشته تا كنون سابقه نداشته است.

10. نيروهاي مردمي عشايري

عشاير، يكي از مهم‌ترين بخش‌هاي مردمي در جبهه‌هاي جنگ حق عليه باطل هستند. اين مردم غيور و شجاع، همواره نقش خود را در لحظات حساس تاريخ ايفا كرده‌اند. در حال حاضر نيز نقش خود را به خوبي ايفا مي‌كنند. بسيج عشايري طوايف ايران در صحنه‌هاي جنگ، با تمام قدرت ادامه داشت. تك تيراندازان هفتاد ساله‌ي عشاير در جنوب و غرب كشور كه در پشت سنگرهاي داغ دشت و كوه نشسته‌ بودند، برنوهاي خود را نشانه گرفته، بدون اين كه حتي يك تيرشان به خطا رود، خالي سرخ بر پيشاني مزدوران بعثي مي‌نشاندند.
مجموعه خصلت‌هاي عشايري ايلات ايران ـ يعني آزادي، آزادگي، قداكاري و ايثار در راه ‌اسلام ـ هميشه نقشه‌هاي شوم استعمارگران و ايادي آن‌ها را نقش بر آب كرده است. عشاير به عنوان يك ركن قوي در حراست از مرزهاي ايران، بايد همواره مورد توجه باشند، و از همين رو حضرت امام در مورد عشاير فرمودند: «عشاير ذخاير انقلابند.»
نيروهاي مردمي در همه‌ي صحنه‌ها ـ از روستا گرفته تا شهرهاي كوچك و بزرگ ـ در كوه‌ها، كويرها و دشت‌ها و همه‌ي صحنه‌هاي نبرد حضور داشته، يار و ياور نيروهاي نظامي بودند.

11. تجارب سياسي

يكي از بركات دفاع مقدس، كسب تجارب سياسي در حوزه‌هاي داخلي و خارجي است.
در جريان جنگ تجربه كرديم كه ما در دنيا تقريباً تنها هستيم و تنها پشتوانه‌ي ما، نيروهاي مردمي دركشورهاي مسلمان و مردم جهان مي‌باشند، كه به دليل سلطه‌ي رژيم‌هاي وابسته، دفاع فعال و عملي آن‌ها از انقلاب با مشكلات اساسي روبرو بود. ولي به رغم اين مشكلات، نيروهاي مردمي ملل منطقه كمك كردند.
يكي ديگر از تجارب سياسي ما، ضرورت سازماندهي و تشكيلات بود. به هنگام حمله‌ي غافلگيرانه دشمن به 800 كيلومتر از مرزهاي جنوب و غرب، ضرورت ايجاد سازماندهي و تشكيلات قوي نظامي و مردمي متناسب با ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي مشخص شد.
ضرورت فعال شدن سياست خارجي در زمان جنگ براي توسعه‌ي منابع قدرت انقلاب و به كار گرفتن امكانات در خارج از كشور، يكي ديگر از تجارب انقلاب اسلامي بود؛ به طوري كه اتخاذ ديپلماسي تماس با كشورهاي برادر، دوست و حتي غير متخاصم، يكي از حركت‌هاي وزارت خارجه‌ي جمهوري اسلامي را تشكيل مي‌داد.
هماهنگي رسانه‌هاي گروهي با جنگ و ضرورت گزارش اخبار جنگ از كانال مشخص و مورد تأييد شوراي عالي دفاع، يكي ديگر از تجارب سياسي حاصل از جنگ بود.
تجربه‌ي ديگر ما، مبارزه‌ي فعال با ضد انقلاب داخلي توأم با نبرد گسترده عليه تجاوز خارجي بود. در شرايطي كه صدام امريكايي به ايران انقلابي تجاوز كرده بود، كليه‌ي گروه‌هاي وابسته در كردستان، ديگر نمي‌توانستند انگيزه‌اي براي مقابله با حاكميت انقلابي مردم و انقلاب اسلامي داشته باشند.
مناطق جنگی

فکه

ماجرای فکه دو روایت متفاوت دارد و نه تنها متفاوت که متضاد روایتی حاکی از شکست و روایتی سرشار از پیروزی و شگفت، که در اینجا هر دو روایت منطبق بر واقع است. آری فکه یادآور شکست است شکست یک حرکت نظامی. تلاشی که به فتح خاک منجر نشد و از طرف شاهد یک پیروزی خیره‌کننده است پیروزی ارزش‌های بلند الهی و انسانی. فکه از یک سو محل فرو افتادن اجساد و از سویی دیگر خاستگاه عمیق‌ترین و شورانگیزترین گرایشات ربانی انسان است، درست مثل کربلا.

روایت اول

فکه نام منطقه‌ای است واقع در شمال غربی استان خوزستان که از غرب به خط مرزی ایران و عراق، از شمال به منطقه چنانه و از جنوب به منطقه چزابه محدود می‌شود. فکه یکی از محورهای اصلی تجاوز ارتش عراق به شمال خوزستان بود. عراقی‌ها با عبور ازاین محورها توانستند خود را تا کنار رودخانه كرخه برسانند و به جاده اهواز- اندیمشک نزدیک شوند. در آغاز جنگ وقتی فکه سقوط کرد پاسگاه‌های واقع در آن محاصره شدند و نیروهای مستقر در آنها با زدن به بیابان عقب‌نشینی کردند. اما تعدادی در هنگام عقب‌نشینی راه را گم کرده و در اثر تشنگی شهید شدند.

در طول نبرد 8 ساله، دو عملیات وسیع نظامی و دو عملیات محدود در منطقه فکه به اجرا درآمد، عملیات‌های والفجر مقدماتی در بهمن 1361 و والفجر یک در فروردین ماه 1362 به عنوان حرکت‌های بزرگ نظامی جمهوری اسلامی ایران در تاریخ دفاع مقدس تیپ شده است و عملیات‌های ظفر 4 و عاشورای 3 که به ترتیب در تیرماه و مرداد ماه 1364 انجام شد، حرکت‌های محدودی بود که صرفاً به منظور انهدام یگان‌های رزمی دشمن در منطقه به مرحله اجرا درآمد.

عملیات والفجر مقدماتی با هدف تصرف پل غزیله و دستیابی به شهر العماره راس ساعت 30/21 روز 18/11/61 به اجرا در آمد. گرچه در این عملیات یگان‌های زرهی عراق در برابر دلاور مردی رزمندگان متحمل آسیب شده اما در نهایت نیروهای خودی ناچار به عقب‌نشینی شدند. دوماه بعد در روز 21/1/62 عملیات والفجر یک در منطقه شمالی فکه و با هدف تهدید شهر العماره آغاز شد و بعد از چند روز بدون دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده خاتمه یافت. در عملیات ظفر 4 و عاشورای 3 نیز که در تابستان 1364 در منطقه فکه به اجرا در آمد دستاورد چشمگیری به همراه نداشت. این همه ماجرای نظامی فکه است.

روایت دوم

وقتی قدم به خاک فکه می‌گذاری و نگاهت را روی تپه‌ها و رملستان‌های آن می‌لغزانی، بهت و حیرتی غریب فضای دلت را می‌گیرد. غمی بزرگ بر جانت می‌افتد و احساس حقارت همه وجودت را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یک بیابان و چند تپه ماهور و فرشی از سیم خاردار و مین و باد گرمی که آرام آرام در پیچ وخم تپه‌ها در حرکت است. نه، اینها نمی‌تواند آدمی را تا این حد درماتم خویش بنشاند. عطر دل‌انگیزی که در این فضا می‌پیچد از خاک و آهن نیست. این شن‌های روان نمی‌توانند ژانوان هستی آدمی را این چنین به لرزه افکنند باید چشم و گوش دیگر داشت و با احساسی دیگر به دنبال ماجرا بود. فضای سنگین فکه، یادگار ارواح بلندی است که سالیان پیش همه عشق را به شهادت جانبازی خویش فرا خواندند انسان‌های پاک که حلاج وار با خون خویش وضوی عشق کردند و سر به سجده شکر بردند. این است اصل ماجرا. این است راز بزرگ سرزمین شن‌های روان، این است فکه.

شواهد و قراین اینگونه نشان می‌دهد که درصد زیادی از رزمندگان دشت فکه نوجوانان بوده‌اند و اکثر شهدایی که بعداً در عملیات تفحص از این سرزمین کشف شدند نیز از سن و سال کمی برخوردار بودند. ماجرا آنگاه شنیدنی می‌شود که با روحیات و گرایش‌های معنوی آنان قبل از عملیات آشنا شدیم. به اعتراف همه فرماندهان و آنهایی که سالیان سال در عملیات‌ها حضور داشتند، حالات معنوی و روحانی موجود رد میان رزمندگان فکه در کمترین عملیاتی مشاهده شده است. سید حسین سید مراد شهادت می‌دهد:

خدا شاهد است این را بدون هیچ بزرگ‌نمایی و غلوی می‌گویم. من می‌دانستم که عملیاتی که پیش‌رو داریم خیلی سخت است و طاقت فرسا اما وقتی به چهره معصوم بچه‌ها خیره می‌شدم و یا هق هق گریه‌های نیمه شب آنها را می‌شنیدم روحیه می‌گرفتم. با اینکه کم سن و سال بودند اما همه آرزویشان این بود که خدا آنها را ببخشد و شهادت را نصیبشان کند.

عبدالمجید حلمی نیز از حال و هوای شهادت در عملیات والفجر مقدماتی خاطره‌ای دارد:

روز عملیات یکی از بچه‌های اطلاعات آمد پیشم و گفتم می‌خواهم بروم عروسی کنم.

شما یک فرصتی به من بده. مانده بودم چه تصمیمی بگیرم. مرخصی‌ها لغو شده بود. به این نتیجه رسیدم که بگویم برود. راه افتاد و رفت. بین راه بچه‌های گردان را دید. از آنها پرسیده بودمی خواهید کجا بروید آنها گفته بودند کجای کاری امشب عملیات است تو نمی‌دانی، سراغ من آمد شروع کرد به دعوا و گفت تو که می‌دانستی عملیات است چرا به من مرخصی دادی... نمی‌خواهم بمانم رفت جلو و صبح شنیدم شهید شد. در جریان عملیات والفجر مقدماتی تعداد زیادی از نیروها درون یکی از شیارها که از تلاقی دو تپه ماهور تشکیل شده بود در محاصره عراقی‌ها گرفتار می‌شوند. داخل شیار با مین‌های و المری فرش شده است. تعدادی از بچه‌ها در برخورد با مین به شهادت رسیده و تعدادی مجروح می‌شوند. مابقی سعی می‌کنند در سینه‌کش تپه‌های رملی پناه‌گیرند سنگرهای کمین دشمن که بر روی شیار تسلط کامل داشته‌اند باران گلوله را راهی شیار می‌کنند. هر لحظه بر تعداد شهدا و مجروحین افزوده می‌شود. با این حال رزمندگان محاصره شده 3 روز در بدترین شرایط مقاومت می‌کنند. در پایان سیل گلوله، خمپاره و شلیک‌های تانک و دوشکا قامت‌های برافراشته شیار را در خاک و خون می‌غلتاند، بعد از چند روز وقتی عراقی‌ها وارد شیار می‌شوند سراغ مجروحین رفته و بسیاری از آنان را به شهادت می‌رسانند. اما یکی از حزن‌انگیز‌ترین و در عین حال زیباترین پرده نمایش فکه، ماجرای گردان حنظله است. سیصد تن از رزمندگان این گردان درون یکی از کانال‌ها به محاصره نیروهای عراقی در می‌آیند. آنها چند روز و صرفاً با تکیه بر ایمان سرشار خود به مبارزه ادامه می‌دهند و به مرور همگی توسط آتش دشمن و یا عطش مفرط به شهادت می‌رسند. عراقی‌ها مدام به وسیله بلندگو از آنها می‌خواهند که خود را تسلیم کنند اما هر بار که صدای بلندگو به هوا برمی‌خیزد فریاد تکیبر بچه‌ها فضا را عطر آگین می‌کند. شهید علی محمودوند و از بازماندگان کانال حنظله این گونه روایت می‌کند:

مهمات کم داشتیم. بچه‌ها توی خاک و خل دنیال چهار تا فشنگ‌کلاش می‌گشتند. به علت عمق زیاد پیشروی ما، از آتش پشتیبانی توپخانه و این‌جور چیزها خبری نبود. یک هفته مقاومت کرده بودیم، مخصر آب کمپوت‌های باقی مانده جیره‌بندی شده بود. تشنگی و گرسنگی پیدا می‌کرد محاصره هم شده بودیم. نور علی نور... اما هر وقت صدای بلند گوهان دشمن بلند می‌شد بچه‌ها با آخرین رمقی که در وجودشان مانده بود همصدا می‌شدند و تکیبر می‌گفتند. می‌دانی؟ من یکی تا زنده‌ام صدای درهم پیچیده دعوت به تسلیم بند گوهای دشمن و تکیبرهایی که از لب‌های قاچ قاچ شده و تفتیده بچه‌ها خارج می‌شد را فراموش نمی‌کنم.

آری عطش واژه‌ای است که با وادی فکه عهده دیرینه دارد. عطش عجین همیشگی رمل‌ها و تشنگی اذن خول سرزمین شن‌های روان است. جعفر ربیعی از همنشینی با عطش به هنگام مجروحیتش می‌گوید:

صبح روز چهارم از شدت تشنگی به شبنم‌هایی که روی علف‌های هرز نشسته بود روی آوردم. لب خشک و ترک خورده را به قطره‌های شبنم نوک علف‌ها چسباندم ولی این مقدار حتی نتوانست لب‌های خشک مرا ترکند تا چه رسد به رفع عطش آفتاب در ادامه حرکت خود آرام آرام به بالای سرم رسید. تصمیم گرفتم به هر قیمتی شده خود را به بالای سر جنازه‌ای که در 3متری‌ام افتاده بود برسانم. امید داشتم که در قمقمه‌ای که به فانسقه‌اش بسته بود آب باشد... یا هر مشقتی بود خود را به جنازه رساندم و با دندان قمقمه را از فانسقه بیرون آوردم. قمقمه را بین دو ساعد دستم قرار داده و با دندان در آن را باز کردم اما به محض اینکه خواستم قمقمه را به دهانم نزدیک کنم از دستم رها شد و به زمین افتاد و آب آن جاری شد. حسرت آب از دست رفته تمام وجودم را گرفت. چشمانم تحمل دیدن این صحنه را نداشت. رمل‌ها خیلی سریع آب را مکیده بودند.

اکنون پس از سال‌ها وقتی یا به فکه می‌گذاری و فارغ از هر چیزگوش جان به سکوت مرموز آن می‌سپاری هنوز می‌شنوی ترنم شهدایی که از کنج تپه‌ای، زاویه‌ کانالی و لا به لای میدان مینی تو را به وفاداری و استقامت فرا می‌خوانند.