پرسش و پاسخ های شب قدری

شب قدر

  

در بعضى تفاسیر روایت شده كه ابوذر غفارى فرموده است: به پیامبر اكرم (صلى الله علیه و له) گفتم : یا شب قدر در زمان انبیاست كه امر بر نان نازل مى شود و هنگامى كه چشم از جهان بربستند، دیگر مرتفع مى گردد؟ حضرت فرمودند: خیر، شب قدر تا روز قیامت وجود دارد.

یکی از مسائل مهمی که ممکن است برای یک مبلغ دینی در طول ماه مبارک رمضان و یا دیگر ایام تبلیغی بوجود بیاید طرح پرسش و پاسخ هایی است که درباره شب قدر و اعمال و فضیلت‏های این شب اسرار آمیز پرسیده می‎شود به همین منظور برخی از این پرسش و پاسخ ها را به صورت خلاصه و چکیده خدمتتان ارائه می کنیم:

 

آیا شب قدر مختص به زمان پیامبر بوده است؟

 

شب قدر مخصوص زمان پیامبر اكرم (ص) نیست. برخى از برادران اهل سنت(1) گمان كرده اند كه شب قدر در زمان حیات رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) بوده و پس از آن نیست .

این قول ، ضعیف است ، زیرا:

 

الف) در بعضى تفاسیر روایت شده كه ابوذر غفارى فرموده است: به پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله) گفتم : آیا شب قدر در زمان انبیاست كه امر بر آنان نازل مى شود و هنگامى كه چشم از جهان بربستند، دیگر مرتفع مى گردد؟ حضرت فرمودند: خیر، شب قدر تا روز قیامت وجود دارد.(2)

 

ب) آیه شریفه (تنزل الملائكه و الروح )(3) و نیز آیه شریفه (فیها یفرق كل امر حكیم )(4) كه به صیغه مضارع آمده است، بر این مطلب دلالت مى كنند، زیرا فعل مضارع (تنزل ، یفرق ) دلالت بر استمرار و تجدد در استقبال دارد و آیه (سلام هى حتى مطلع الفجر)(5) نیز گواه دیگرى است ، زیرا جمله اسمیه مى باشد و بیانگر دوام است .

پس آوردن سلام و رحمت فرشته ها، براى همیشه تاریخ در شب قدر هر سال است ، اگر چه وحى قطع شده است .

 

ج) حدیثى كه بخارى در صحیح خود(6) درباره برطرف شدن شب قدر از میان امت نقل كرده ، تاویل می شود به اینکه منظور، از بین رفتن معرفت و بركت شب قدر است ، نه اصل آن .(7)

 

آیا شب قدر مخصوص به امت اسلامى است ؟

 

روایت هاى مختلفى در این باب وارد شده است كه بعضى از آنها بر مختص ‍ بودن شب قدر دلالت مى كنند، از آن جمله است روایت ذیل :

 

پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: ان الله وهب لامتى لیلة القدر، لم یعطها من كان قبلهم .(8) خداوند به امت من شب قدر را بخشید در حالى كه هیچ یكى از امت هاى قبلى از این بخشش الهى برخوردار نبودند.

 

از برخى روایت هاى دیگر استفاده مى شود كه در دوران پیامبر پیشین نیز بوده است .(9)

علاوه بر روایات از خود قرآن نیز مى توان این مطلب را استفاده كرد، زیرا نزول قرآن در شب قدر بوده و روشن است كه ظرف باید پیش از مظروف وجود داشته باشد.

 

حکمت پنهان بودن شب قدر چیست؟

 

در این كه شب قدر، بیش از یك شب در سال نیست و در این كه آن شب در ماه مبارك رمضان واقع شده است ، نزد ما خلافى نیست، اما در تعیین یكى از شب هاى ماه رمضان ، به عنوان شب قدر، بین علما و دانشمندان ، اختلاف وجود دارد.

 

"به امیر مۆمنان على (علیه السلام ) گفتند: ما را از شب قدر آگاه كن . فرمود: خالى از این نیستم كه آن را بدانم . شك ندارم كه خداوند به خاطر كمك كردن و مهلت دادن به شما آن را از شما مى پوشاند، چون اگر آن را به شما اعلام مى كرد، در همان شب عمل مى كردید و در غیر آن شب ، عبادت را ترك مى كردید."(10)

 

بنابراین شاید حكمت اخفا و مجهول ماندن آن این باشد كه مومنان، شب هاى بیشترى را قدر بدانند و به آرزوى درك فضیلت آن به كارهاى نیك و عبادت بیشترى پرداخته و از معاصى و زشتی ها دورى گزینند و در پرستش خداوند تلاش نمایند.(11)

 

علت دیگر این امر را این گونه گفته اند:

 

هنگامى كه بنده با این كه یقین به لیله القدر ندارد و در اطاعت و بندگى ، كوشش و جهدى به سزا انجام داد تا شاید آن شب را درك كند، خداوند متعال در برابر ملائكه به انسان مباهات مى كند و مى گوید:

 

این همان موجودى است كه آنان را مفسد و خون ریز، معرفى مى كردید؛ اینكه تلاش و كوشش او را در شبى كه احتمال شب قدر بودن آن مى رود بنگرید و قضاوت كنید كه اگر یقین به آن شب داشت ، چگونه اطاعت و بندگى مرا مى نمود؛ در این هنگام روشن شد كه : انى اعلم ما لا تعلمون ...(12)

 

علت دیگر هم این كه اگر این شب خجسته معین بود، برخى بر اثر توفیق احیاى آن ، مبتلا به عجب و غرور مى گردند و اگر معین نباشد، بر اثر تمرین و مراقبت بیشتر، ملكات فاضله در نفسشان راسخ ‌تر مى گردد و از بركات و پاداش هاى بیشتر بهره مى گیرند.(13)

 

استاد على كریمى جهرمى در كتاب حول لیلة القدر وجوهى براى اختفاى این شب ذكر كرده اند، كه از آن جمله است :

 

اگر این شب معلوم بود، حرمت و عظمت در خور شان را در نظر مردم نداشت . سیره مردمان بر این است كه براى هر چه از دید آنان مخفى است، احترام بیشترى قائلند، چنان كه احترام گذارى آنان بر قبور ائمه و اعتاب آن بزرگواران كه در مسیرهاى دور و دراز است، بیشتر از قبورى است كه در شهر و محل سكونت آنهاست و لذاست كه در عزلت، عزت و كرامت است ، اما در معاشرت پیاپى ، ذلت و مهانت .

 

شاید هم به منظور تعظیم و بزرگداشت آن ، معین اش نكرده اند تا بندگان خطاپیشه با انجام گناه ، حرمت آن را نشكنند و مورد خشم پروردگار قرار نگیرند.(14)

 

هنگامى كه بنده با این كه یقین به لیله القدر ندارد و در اطاعت و بندگى ، كوشش و جهدى به سزا انجام داد تا شاید آن شب را درك كند، خداوند متعال در برابر ملائكه به انسان مباهات مى كند.


پی‎نوشت‎ها:

1. تفسیر القاسمى ، ج 17، ص 218

2. تفسیر نور الثقلین ، ج 5، ص 620

3. قدر آیه 4

4. دخان آیه 4

5. قدر آیه 5

6. صحیح بخارى ، ج 3، ص 61

7. فتح البارى ، ج 4، ص 233

8. الدر المنثور، ج 6، ص 371

9. اصول كافى ، ج 1، ص 258

10. شیخ عباس قمى ، سفینه البحار، ج 2، ص 411

11. تفسیر السراج المنیر، ج 4، ص 567

12. شیخ طوسى ، التبیان ، ج 1، ص 385

13. طبرسى ، مجمع البیان ، ج 10، ص 520

14. تفسیر برهان ، ج 4، ص 488

15. سید محمد باقر حجتى ، پژوهشى در تاریخ قرآن ، ص 39.

منبع:

شب قدر (اعمال و فضیلت) نوشته: ناصر باقرى بیدهندى



شب قدر چه شبی است؟

شب قدر
از ابن عباس روایت كرده اند كه جمله لیله القدر سه بار در سوره قدر تكرار شده و مجموع حروف لیله القدر نه حرف است و حاصل ضرب سه در نه ، بیست و هفت است ، به همین مناسبت باید شب قدر، شب بیست و هفتم باشد.

در این كه شب قدر، بیش از یك شب در سال نیست و در این كه آن شب در ماه مبارك رمضان واقع شده است ، نزد ما خلافى نیست، اما در تعیین یكى از شب هاى ماه رمضان ، به عنوان شب قدر، بین علما و دانشمندان ، اختلاف وجود دارد. برخى تصور كرده اند كه همه شب هاى ماه رمضان ، احتمال قدر بودن را دارد.

 

 و برخی با استفاده از بعضى روایات ، شب اول و برخى شب هفدهم و عده اى شب نوزدهم و برخی هم شب بست و سوم و بیست و هفتم را شب قدر معرفى كرده اند.

 

اما دو شبی که بیشترین احتمال قدر بودنشان وجود دارد شبهای 23 و 27 رمضان است که در ادامه ادله مربوط به هر یک را بیان می‎کنیم:

 

ادله قدر بودن شب 27 رمضان:

 

از ابن عباس روایت كرده اند كه جمله لیله القدر سه بار در سوره قدر تكرار شده و مجموع حروف لیله القدر نه حرف است و حاصل ضرب سه در نه ، بیست و هفت است ، به همین مناسبت باید شب قدر، شب بیست و هفتم باشد.(1)

 

در كتاب احكام القرآن ابن عربى معافرى اندلسى مالكى ، درباره تعیین "شب قدر" گوید: شب 27 رمضان ، شب قدر است ، زیرا علما حروف سوره قدر را شمرده اند و چون به كلمه "هى" رسیدند، آن را 27 حرف یافتند و دانستند كه شب قدر، 27 رمضان است.(2)

 

البته این روش برداشت از قرآن در نزد مفسران و محققان ما ناصحیح است ؛

جمع كثیرى به استناد روایات فراوان دیگر معتقدند كه شب قدر در دهه آخر ماه رمضان است و این قول ، اتقان بیشترى دارد.

اینك ، به پاره اى روایات در این زمینه، اشاره مى كنیم :

 

1. حمران از امام پنجم (علیه السلام ) درباره آیه (انا انزلناه فى لیلة مباركة)(3) مى پرسد. امام باقر (علیه السلام) در جواب مى فرماید:

 

نعم لیله القدر، فى كل سنه ، فى شهر رمضان ، فى عشر الاواخر؛(4)

بلى ، آن شب قدر است كه در تمام سالها در دهه آخر رمضان واقع شده است .

 

2. پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرمایند:

"التمسوها فى العشر الاواخر؛(5) شب قدر را در دهه آخر ماه مبارك رمضان بجویید."

 

3. و نیز نقل است كه : رسول خدا اهل خویش را در دهه آخر ماه رمضان بیدار مى كرد.

 

ادله اى قدر بودن شب 23 رمضان:

 

الف ) از شیعه و اهل سنت نقل كرده اند كه : عبدالله انیس انصارى (جُهَنى) كه در خارج مدینه مى زیسته و شرایطش طورى بوده كه نمى توانسته زیاد به مدینه بیاید و از خیرات و بركات رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) استفاده كند روزى خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض كرد: من شتران و گوسفندان و كارگرانى دارم و منزلم از مدینه دور است ، ولى دوست دارم ، یك شب از شب هاى ماه رمضان را معین فرمایید تا سعى كنم به مدینه بیایم و در نماز حاضر شوم .

 

پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مطلبى را به گوش او سرى فرمودند و پس از آن این مرد، شب هاى بیست و سوم ماه رمضان با شتران و گوسفندان و كارگران خود وارد مدینه مى شد.(6)

 

بعضى این روایت را با شب قدر تطبیق داده اند.

 

قرآن در شب 23 رمضان نازل شده است . از سوى دیگر بر حسب دو آیه از قرآن ، این كتاب آسمانى در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است ، بنابراین شب قدر شب 23 رمضان است.

 

ب ) سفیان بن السمط گوید: گفتم به ابی عبدالله: "شبهایى كه احتمال مى رود،"شب قدر" در آنها باشد، كدام است ؟"

 

حضرت فرمود: "تسع عشره واحدى و عشرین و ثلاث و عشرین ؛ شب نوزدهم و بیست و یكم و بیست و سوم است ."

 

پرسیدم : اگر كسى معذور باشد، به كدام شب بیشتر اهمیت بدهد؟ فرمودند: "ثلاث و عشرین ؛ به شب بیست و سوم ."

پ ) از امام صادق (علیه السلام ) روایت است كه فرمودند:

 

اندازه گیرى و تقدیر امور در شب نوزدهم انجام مى شود و سپس در بیست و یكم ، ابرام و مهیا براى امضا مى گردد و آن گاه در شب بیست و سوم ، امضا خواهد شد.

 

ت ) شیخ صدوق مى فرماید: بزرگان شیعه اتفاق كرده اند كه شب قدر، بیست و سوم رمضان است .(7)

 

ث ) فتّال نیشابورى نیز مى نویسد: "بیشتر مشایخ ما اتفاق كرده اند كه بیست و سوم ماه رمضان ، شب قدر است ." (8)

 

اعمال مخصوص این شب نیز مۆید مدعاى ماست ؛ مثلا انجام دو غسل (اول و آخر شب ) و خواندن هزار مرتبه سوره قدر و تلاوت سوره دخان كه نخستین آیه اش این است : (انا انزلناه فى لیلة مباركة ).

 

ج ) و در خبر است كه بنى سلمه جمعى را به مدینه فرستادند تا از رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) بپرسند كه شب قدر، كدام شب است . به نزدیك حضرت آمدند و سوال كردند. حضرت در جواب پرسشى كردند: امشب چندم است ؟ گفتند: بیست و دوم . سپس پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: "فردا شب"

 

حفص بن غیاث از امام صادق (علیه السلام ) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل كرده است :

 

انزل القرآن فى ثلاث و عشرین من شهر رمضان ؛(9)

 

قرآن در شب 23 رمضان نازل شده است . از سوى دیگر بر حسب دو آیه از قرآن ، این كتاب آسمانى در ماه رمضان و در شب قدر نازل شده است ، بنابراین شب قدر شب 23 رمضان است .

 

سید ابن طاووس رحمه الله مى گوید: "طبق كشف و بیان، شب قدر همان شب بیست و سوم رمضان مى باشد." (10)


پی نوشت ها:

1.سید محمد باقر حجتى ، پژوهشى در تاریخ قرآن ، ص 39.

2.احكام القرآن ، ج 2، ص 239، به نقل مرحوم مغنیه در التفسیر الكاشف ، ج

3.این قول در بین برادران عامه مشهور است . رك : التاج ، ج 2، ص 8؛ محمد حسین طباطبایى ، المیزان ، ج 20، ص 474 و طبسى ، زاد المعاد، ص 180.

4.دخان (44)، آیه 3.

5.تفسیر نور الثقلین ، ج 5، ص 621، به نقل از كافى ، ص 157.

6. وسائل الشیعه ، ج 7، ص 262؛

7. خصال ، ج 2، ص 102

8. روضة الواعظین ، ص 348

9. الكافى ، ج 2، ص 628.

10. اقبال الاعمال ، ص 206.

منبع: کتاب شب قدر( اعمال و فضیلت) نوشته ناصر باقرى بیدهندى



شهادت در محراب عبادت(1)

شهادت امام علی علیه سلام
عبد الرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجرى به كوفه آمد. گویند چون على علیه السلام از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟ همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده و اكنون هنگام آن است.

 

جنگ نهروان پایان یافت و على علیه السلام به كوفه مراجعت فرمود، ولى عده‏اى از خوارج كه در نهروان توبه كرده بودند دوباره زمزمه مخالفت ‏سردادند وبناى فتنه وآشوب گذاشتند.

 

على علیه السلام براى آنان پیام فرستاد و آنان را به آرامش دعوت كرد و از مخالفت ‏با حكومت ‏برحذر داشت، ولى چون از هدایت ایشان ناامید شد با قدرت آن گروه ماجراجو و طغیانگر راتار و مار كرد و در نتیجه برخى از آنان كشته و زخمى شدند و عده‏اى هم پا به فرار گذاشتند. یكى از فراریان خوارج، عبدالرحمان بن ملجم از قبیله مراد بود كه به مكه گریخت.

 

فراریان خوارج مكه را مركز عملیات خود قرار دادند و سه تن از آنان به نامهاى عبدالرحمان بن ملجم مرادى و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر تمیمى در یكى از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزیها و جنگهاى داخلى را بررسى كردند

 

و از نهروان وكشتگان خود یاد كردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند كه باعث این خونریزى و برادر كشى على علیه السلام و معاویه و عمروعاص هستند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمانان تكلیف خود را خواهند دانست و به میل خود خلیفه‏اى انتخاب خواهند كرد.

 

پس این سه نفر با هم پیمان بستند و آن را به سوگند مۆكد كردند كه هر یك از آنان متعهد كشتن یكى از سه نفر گردد.

 

ابن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد و عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمروعاص گردید و برك بن عبدالله نیز قتل معاویه را به عهده گرفت.

 

 نقشه این توطئه به طور محرمانه در مكه كشیده شد و براى اینكه هر سه نفر در یك وقت هدف خود را عملى سازند، شب نوزدهم ماه مبارك رمضان را تعیین كردند و هر یك براى انجام ماموریت‏خود به سوى شهر مورد نظر خود حركت كرد.

 

عمروبن بكر براى كشتن عمروعاص به مصر رفت و برك بن عبد الله براى قتل معاویه به سوى شام حركت كرد و ابن ملجم نیز راهى كوفه شد. (1)

 

برك بن عبدالله در شام به مسجد رفت و در شب موعود در صف اول به نماز ایستاد و در حالى كه معاویه سر به سجده داشت‏ با شمشیر به او حمله كرد ولى، در اثر اضطراب روحى ودستپاچگى، شمشیر او به خطا رفت و به جاى سر بر ران معاویه فرود آمد ومعاویه زخم شدیدى برداشت. او را فورا به خانه‏اش منتقل كردند و بسترى شد.

 

 وقتى ضارب را در پیش او حاضر كردند معاویه از او پرسید: چگونه بر این كار جرات كردى؟ گفت:امیر مرا معاف دارد تا مژده‏اى به او بدهم.

معاویه گفت: مژده تو چیست؟ برك گفت: على را امشب یكى از همدستهاى من كشته است و اگر باور ندارى مرا توقیف كن تا خبر آن به تو برسد، واگر كشته نشده باشد من تعهد مى كنم كه بروم و او را بكشم و باز نزد تو آیم.

 

 معاویه او را تا رسیدن خبر قتل على علیه السلام نگه داشت وچون خبر مسلم شد او را رها كرد و بنابه نقل دیگر همان وقت او را به قتل رساند. (2)

 

طبیبان چون زخم معاویه را معاینه كردند گفتند: اگر امیر اولادى نخواهد مى توان با دوا معالجه كرد و گرنه محل زخم باید با آتش داغ شود. معاویه از داغ كردن با آتش ترسید و به قطع نسل راضى شد و گفت: یزید و عبدالله براى من كافى هستند. (3)

عمرو بن بكر نیز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ایستاد. از قضا در آن شب عمروعاص را تب شدیدى عارض شده بود كه از التهاب و كسالت آن نتوانسته بود به مسجد برود و خارجة بن حنیفه(حذافه) (4) را براى اداى نماز به مسجد فرستاده بود و عمرو بن بكر او را به جاى عمروعاص كشت و چون جریان را دانست گفت:«اردت عمرا واراد الله خارجة‏» (5) . یعنى: من كشتن عمرو را خواستم و خدا كشتن خارجه را.

 

اما عبد الرحمان بن ملجم مرادى در روز بیستم ماه شعبان سال 40 هجرى به كوفه آمد. گویند چون على علیه السلام از آمدنش با خبر شد فرمود: آیا رسید؟ همانا جز آن چیزى بر عهده من نمانده و اكنون هنگام آن است.

 

ابن ملجم در خانه اشعث‏بن قیس فرود آمد و یك ماه در خانه او ماند وهر روز، با تیز كردن شمشیر خود را آماده مى كرد. در آنجا با دخترى به نام قطام، كه او نیز از خوارج بود، مواجه شد و عاشق او گردید. طبق نقل مسعودى، قطام دختر عموى ابن ملجم بود و پدر و برادرش در واقعه نهروان كشته شده بودند. قطام از زیباترین دختران كوفه بود وچون ابن ملجم او را دید همه چیز را فراموش كرد و رسما از وى خواستگارى نمود.

 

قطام گفت:من با كمال میل تو را به همسرى خود مى پذیرم مشروط بر اینكه مهریه مرا مطابق میل من قرار دهى. عبدالرحمان گفت: بگو بدانم مقصودت چیست؟

 

قطام كه عاشق را تسلیم دید، مهر را سنگین كرد وگفت: سه هزار درهم و یك غلام و یك كنیز و قتل على بن ابى طالب.

ابن ملجم: تصور نمى كنم مرا بخواهى و آن وقت قتل على را به من پیشنهاد كنى!

 

قطام: تو سعى كن او را غافلگیر كنى. در آن صورت، اگر او را بكشى هر دو انتقام خود را گرفته‏ایم و روزگار خوشى خواهیم داشت و اگر در این راه كشته شوى جزاى اخروى و آنچه خداوند براى تو ذخیره كرده است از نعمتهاى این جهان بهتر و پایدارتر است.

 

ابن ملجم:بدان كه من جز براى این كار به كوفه نیامده‏ام.

قطام گفت:من جمعى را از قبیله خود با تو همراه مى كنم كه تو را در این باره یارى دهند و همین كار را هم كرد و مرد دیگرى از خارجیان كوفه به نام وردان بن مجالد از همان قبیله تیم الرباب را با وى همراه ساخت.


پی نوشت‎ها:

1. مقاتل الطالبیین، ص‏29

2. تاریخ طبرى ، ج‏6، ص‏83

3. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج‏6، ص 114.

4. مقاتل الطالبیین، ص 30

5. تاریخ یعقوبى، ج‏2، ص 212.

منابع:

پایگاه حوزه نت

کتاب فروغ ولایت ص 769 تا 773 ؛ نوشته حضرت آیت الله سبحانی